1405/06/13 05:33
میارجل
زیردسته ت.ک 1400/11/14 03:12 زمان مطالعه: 9 دقیقه بازدید: 1,106 (0)

یک تولیدکننده بلوچ در گفت‌وگو با میارجل: مسئولان در بلوچستان وعده حمایت می‌دهند و عمل نمی‌کنند

کیمیا مالکی از مشکلات تولید در بلوچستان گله کرد و گفت: مسئولان فقط وعده حمایت از تولید می‌دهند اما هیچ حمایتی از ما صورت نمی‌گیرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی میارجل؛ کیمیا مالکی صاحب برند کیمیا زردوخت تحصیل کرده رشته گرافیک کامپیوتر است اما از سال ۹۵ با توجه به عشق و علاقه اش به رنگ و کار دوخت وارد حرفه سوزن دوزی شد و با توجه به تلاش و پشتکارش بالاخره توانست برند خود با عنوان کیمیا زردوخت را نیز به ثبت برساند و اکنون نیز چند شعبه اصلی در استان‌های مختلف ایران مانند تهران دارد.

در ادامه گفتگوی میارجل با این فعال زن اقتصادی بلوچ را می‌خوانید.

کمی از خودتان بگویید و توضیح دهید چطور از گرافیک کامپیوتر به سوزن دوزی وارد شدید؟

من علاوه بر کامپیوتر، دوره‌های فنی و حرفه ای جداگانه ای را نیز در چابهار گذرانده ام و چرمدوزی نیز بلد بودم، خانواده من در تهران ساکن بودند و یک سال تابستان که به چابهار آمده بودیم، متوجه شدم منطقه آزاد چابهار برای خانم‌های روستایی و تحت پوشش کمیته امداد بهزیستی، دوره‌هایی را به صورت رایگان برگزار کرده است و من که چرم دوزی بلد بودم به منطقه آزاد پیشنهاد دادم که به آنها چرمدوزی یاد بدهم؛ آنها نیز قبول کردند و چرم دوزی را وارد این کلاس‌ها کردیم، حین آموزش‌ها به خانم‌های روستایی متوجه شدم کلاس کناری ما به این خانم‌ها سوزن دوزی یاد می‌دهد اما آن سوزن دوزی‌ها را که بعضا یک ماه رویشان کار شده بود را بعد از اتمام کلاس دور می‌انداختند، من آن سوزن دوزی‌ها را با چرم ست کردم و این سوزن دوزی‌ها را بعد از مدتی روی چرم اجرایی کردم، روی پارچه سوزن دوزی خیلی سخت اما روی چرم بسیار سخت تر است و اولین بار توسط خودم در کل کشور سوزن دوزی روی چرم ثبت شد، سختی کار نیز در حدی است که از چابهار تا ایرانشهر من تنها پنج نیرو دارم که می‌توانند روی چرم سوزن دوزی کنند، آن اوایل هم خیلی استقبال شد و از منطقه آزاد تا ادارات و ارگان‌ها به ما سفارش می‌دادند که به جای هدایایی که مثلاً قبلاً برنج، چای و این گونه محصولات را می‌دادند، از آن به بعد صنایع دستی استان را به مسئولانی که به چابهار می‌آمدند هدیه می‌کردند.

سوزن دوزی را چطور یاد گرفتید؟

مدتی روی لباس‌های خودم کار کردم و همان گل‌های کوچکی که روی لباس هایم میزدم مورد استقبال خیلی‌ها قرار گرفت تااینکه یک روز بدون هیچ آشنایی قبلی، بهاره رهنما را در خیابان دیدم و همین ملاقات باعث شد تا من بتوانم یک شو به پیشنهاد ایشان در تهران بگذارم، گالری در شریعتی تهران بود و من شوی لباس خودم را آنجا برگزار کردم و طی آن یک هفته شوی لباسم، هر روز خانم رهنما تشریف می‌آورد و آنجا می‌نشست و در این قضیه از من حمایت می‌کرد، این حمایت اش بدون هرگونه چشمداشت مادی بود، بعد از آن تصمیم گرفتم خودم این کار را بکنم و در فضای مجازی بررسی می‌کردم ببینم کجاها شوی لباس می‌گذارند و کجاها گالری‌های خوبی وجود دارد، هر نمایشگاهی که فکر بکنید رفتم، از نمایشگاهی که تنها ۵ نفر بازدید کننده داشت تا نمایشگاه‌های بین المللی و نمایشگاه‌هایی که می‌توانستم خارج از ایران بروم، هر نمایشگاهی که در هر نقطه برگزار می‌شد و به هر مناسبتی بود، من دو سال به صورت پیوسته در این نمایشگاه‌ها شرکت کردم، خلاصه از همان ماجرای خانم رهنما به بعد، پیج من کم‌کم بالا آمد و از همان موقع شروع کردم به صورت مستقیم آدمهایی که می‌دیدم را به آنها می‌گفتم در اینترنت کارهای بیشتری از من می‌توانید ببینید؛ هم خارجی‌ها و هم داخلی ها، که کم کم این موضوع جدی تر شد و همه ایونت‌ها و نمایشگاه‌ها را بلااستثنا شرکت کردیم، اکنون نیز سه سال است که با شریک خودم یک گالری در شهرک غرب و به جز آن چند نمایندگی دیگر در اقصی نقاط کشور مانند چابهار، شیراز و اصفهان داریم که با برند خودمان آنجا‌ها لباس‌ها و کارهایمان پخش می‌شود.

صفحه اینستاگرامی تان را چه کسی مدیریت می‌کند؟

صفر تا صد کار‌های پیج اینستاگرام کار خودم است، چراکه ما در چابهار امکانات آنچنانی نداریم و برای مثال نمی‌توانیم میکاپ آرتیست در آنجا برای مدل مان حاضر کنیم و یا اینکه مثلاً عکاسی‌ها همه کار خودم است، در حالی که اگر تهران بخواهیم این کار را بکنیم یک نفر داریم که فقط می‌گوید مدل چطور پز بدهد و خوب این خیلی راحت تر است تا اینکه من بخواهم همه کارها را خودم تنهایی انجام بدهم و حتی فردی که در عکس‌ها می‌ایستد مدل نیست، یک شهروند معمولی و آماتور است؛ در واقع ما مجبوریم اینجا همه کارها را خودمان انجام بدهیم.

نحوه جذب مشتری و نمایندگی را چطور یاد گرفتید؟

آموزش را از دوستان و افرادی که اینفلوئنسر هستند طی این مدت پنج سال به صورت آهسته و پیوسته آموختم و از طرفی در همان اوایل سعی کردم عکس‌های استودیویی و حرفه ای در محیط کاملاً غیر بومی برای کارهایم بگیرم اما اکنون به این نتیجه رسیدم که عکس‌ها باید در محیط بومی گرفته شود و همانطور که می‌بینید، حتی به مناطق کپر نشین و حاشیه نشین چابهار نیز رفته ایم تا مخاطب و مشتری من متوجه بشود که این کارها در همین منطقه انجام شده است، با توجه به این موضوع است که مشتری نیز متوجه می‌شود اگرچه لباسی که تن مدل من در اینستاگرام است سوزن دوزی نیست اما لزوماً به دست خیاطی دوخته می‌شود که در آن منطقه کار می‌کند و من خیاط حرفه ای ندارم، بلکه تمام خیاط‌ها حاشیه‌نشین و روستاییانی هستند که از خودم آموزش دیده‌اند.

نظرتان در مورد ظرفیت‌هایی در استان که از آنها غفلت شده است، چیست؟

بلوچستان خیلی جای کار دارد و خیلی بهتر از این اتفاق‌ها می‌تواند برای اینجا رخ بدهد؛ ظرفیت‌های زیادی وجود دارد، شما ببینید برای تولید در هند و پاکستان حتی از کهنه‌های لباسشان هم استفاده می‌کنند و ما اینجا اصل جنس را داریم اما استفاده ای از آن نمی‌کنیم در حالیکه آنها یک صنعت راه انداختند و در کل دنیا تولیداتشان را پخش می‌کنند.

چه مشکلاتی دارید؟

اولین مشکلی که اینجا نمود پیدا می‌کند مشکل پست است، ما اینجا از وزیر گرفته تا معاون و هر مسئولی که به اینجا می‌آید، به ما می‌گوید که کار کنید و کارتان را رشد بدهید که ما حامی شما هستیم؛ حالا ما رشد کردیم چطور تولیدات مان را به بیرون از چابهار و به بیرون از کشور بفرستیم، اصلا بیرون از کشور را بیخیال، فقط بگویید من چطور تولیداتم را به مشتری داخلی برسانم، ما در منطقه آزاد کار می‌کنیم، به من می‌گویند که پارچه‌های تو قاچاق است، می‌گویند از کجا بدانیم که این لباس‌ها از دبی نیامده و شما مارک خودت را به آن نچسبانده ای، در حالیکه مارک زدن کار سختی نیست و خیلی‌ها الان همین کار را دارند انجام می‌دهند و قاچاق می‌کنند اما من اینجا ایستاده ام و در حال تولید هستم تا چرخ تولید در اینجا بچرخد؛ باور کنید اصلی ترین مشکل ما در اینجا پست است، مشتری دائماً به ما می‌گوید که چرا اینقدر لباس دیر می‌رسد و همین باعث می‌شود دفعه دوم از ما سفارش ندهند، این فقط مربوط به ایران است و مشتری به ما می‌گوید من اگر از ترکیه برای داخل ایران لباس سفارش بدهم زودتر به دستم می‌رسد تا این که از چابهار لباس سفارش بدهم، این بدترین اتفاق است و اتفاق بعدی حمایت کردن است، اولاً نمی‌خواهم از من حمایت کنند اما از کارگاه‌های سوزن دوزی کوچک و کسانی که تازه کارشان را شروع کرده‌اند بیایند حمایت کنند، می‌گویند بیا ما به تو وام می‌دهیم تا کارت را رشد بدهی، سوزن دوز خودم رفته است وام بگیرد، می‌گویند دو ضامن و سند ملک بیاور، خب اگر قرار به داشتن ضامن بود از هر بانکی که می‌خواست می‌توانست درخواست وام بدهد و همه اینها وعده‌های الکی و بدون فکر مسئولان هستند.

پس با پست خیلی مشکل دارید؟

بله، در مورد پست یک نکته دیگر بگویم، لباس‌های ما آیینه کاری بودند و همین آینه‌ها باعث می‌شد که پست به بسته حین گذر از گیت گیر بدهد و بگوید که این برای ما قابل تشخیص نیست و نمی‌دانیم دقیقا داخلش چه چیزی است، به همین دلیل بسته را پس می‌فرستادند و یا اصلا گم و گور می‌کردند و همین باعث شد که ما به تیباکس و شرکت‌های هواپیمایی روی بیاوریم.

آینده صنایع دستی در بلوچستان را چطور می‌بینید و چه پیشنهادی به دولت در این زمینه دارید؟

کاری که من در آن هستم یعنی کار صنایع دستی واقعاً جای کار زیادی دارد، به طور کلی صنایع دستی اینجا ظرفیت زیادی دارد و بارها در جلسات با مسئولان استانی گفته ام که می‌شود یک روستا را برای مثال قطب صنایع دستی کرد و باید یک آدمی باشد که پشتکارش را داشته باشد و یا اینکه حداقل آن آدم پشتش به دولت گرم باشد و بیاید برای مثال روستای تیس را به قطب تولید یک صنعت دستی خاص تبدیل کند، چابهار یک چنین ظرفیتی دارد و واقعا فوق العاده می‌شود اگر این اتفاقی بیفتد، قول می‌دهم در این صورت واقعاً هیچ آدمی در بلوچستان گرسنه نخواهد ماند.

 

نظرات کاربران

0 نظر
امتیاز خبر:
(0)
دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً از ارسال توهین، تبلیغات و اطلاعات شخصی خودداری کنید.
لینک مستقیم