1405/06/13 05:48
میارجل
ایران ت.ک 1401/05/24 01:25 زمان مطالعه: 4 دقیقه بازدید: 343 (0)

یادداشت| کودکانی که پدران شان به سبب مصرف و یا فروش مواد خانمان سوز مخدر بیمار و به زندان افتاده اند

این یادداشت را محسن دامنی ملخص به ابو نیما در خصوص آسیب های اجتماعی خصوصا کودکانی که پدران شان به سبب مصرف و یا فروش مواد مخدر به زندان افتاده اند برای میارجل ارسال کرده است که از دیدگان شما مخاطبان محترم میارجل می گذرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی میارجل؛ امروز به یکی از مغازه های سطح شهر ایرانشهر که لوازم دوچرخه می فروشد رفته بودم که یک لحظه متوجه شدم کودکی دست راستم را می فشارد و ملتمسانه می گوید: عمو خواهشم می کنم برای دوچرخه ام یک میل توپی بخر! اعتنایی نکردم و توجه ام را روی ‌وسیله ای که برای دوچرخه پسرم خریده بودم متمرکز کردم. ولی کودک با تکرار خواسته اش، نگاهم را به خود جلب کرد و صورتم را برای لحظه ای به طرفش برگرداندم و گفتم: پسرجان متوجه نشدم چه گفتی؟ گفت: عمو اگر می شود برای دوچرخه ام یک میل توپی بخر! گفتم: مگر خودت پول نداری؟ گفت: نه! گفتم: قیمت میل توپی چند است؟ گفت: سی هزار تومان! گفتم: مگر خانواده ات به تو پول نداده است؟ در حالی که بغض در گلویش گیر کرده بود با صدایی لرزان و در حالی که سرش را پایین انداخته بود، گفت: عمو حقیقتا چهار سالی است که پدرم به جرم مواد مخدر(تریاک) زندان است‌، کسی نیست به من و خانواده ام کمک کند، بعد از گفتن این جمله، سکوت کرد و دیگر سرش را بلند نکرد! واقعیتش را بخواهید ظاهر مظلوم و کودکانه اش نشان می داد که راست می گوید. به مغازه دار گفتم به حساب من به او یک میل توپی بدهد!
خلاصه، وقتی از مغازه بیرون آمدم، سعی کردم با آن کودک همذات پنداری کنم و از نگاه او به زندگی و دنیای پیرامون نگاه کنم تا به تجربه دریابم که زندگی و دنیای اطراف چه اندازه بر وفق مراد آن کودک و دیگر کودکانی که چون او بد سرپرست و بی سرپرست اند، است! حقیقتا برای دقایقی از جایگاه و موقعیتی که آن کودک قرار داشت به همه چیز هم اندیشیدم و هم نگریستم که نتیجه اش به این شرح است: زندگی آن کودک، زندگی ای سرشار از تلخی و ناامیدی و تاریکی بود. همه چیز علیه او بود. برای زندگیش هیچ هدفی نداشت، تنها برای زنده ماندن، نه زندگی کردن، می جنگید. در جهان بینی اش دست درازی و گدایی و در صورت امکان، دزدی کردن و هر کار ناصواب یک اصل مهم بود زیرا تنها وسیله جهت حفظ جانش بود.
وقتی به خودم آمدم و از جایگاه و موقعیتی که آن کودک در جامعه  قرار داشت خارج شدم و دوباره به جایگاه خودم برگشتم، برایم روشن شد که سرچشمه خیلی از این موارد مواد خانمان سوز مخدر است. تجارت مواد مخدر یک قمار بزرگ است. همانگونه که دین مبین اسلام فرموده است که قمار حرام است، تجارت مواد مخدر فرقی نمی کند از هر نوعش که باشد حرام و ناجایز است. زیرا تجارتش یک قمار بزرگ است. همان گونه که در قمار شانس اهمیت دارد، در تجارت مواد هم اهمیت دارد. اگر شانس با موادفروش همراهی کند همه چیز را می برد و صاحب پول و ثروت و برج و بارو می شود و اگر همراهی نکند همه چیز را می بازد و کشته و یا توسط طلبکاران امکان دارد گروگان گرفته شود، و یا مانند پدر این کودک معصوم، برای سالهای زیادی اسیر زندان شود! اما از این دو حالت خارج نیست.
کودکانی که پدران شان به سبب مصرف و یا فروش مواد خانمان سوز مخدر بیمار و به زندان افتاده اند در معرض انواع آسیب های اجتماعی اند.
داستان این کودک معصوم، فقط برشی کوتاه از واقعیت تلخ زندگی کودکان بیشماری است که در سال های اخیر به سبب تجارت مواد خانمان سوز مخدر، پدران خود را یا برای همیشه از دست داده اند و یا اینکه به سبب سالها زندانی شدن آنها، از مهر و محبت پدرانه شان محروم بوده اند. درست است که استان ما به نسبت استان های دیگر توسعه نیافته تر و محروم تر است و در آن کارخانجات و شرکت های تولیدی به حدی که رافع مشکل بیکاری جوانان باشد، وجود ندارد. ولی نباید جوانان و پدران سرزمینم به این بهانه که هیچ کارخانه ای نیست روی به قمار تجارت مواد خانمان سوز مخدر بیآورند.
 زیرا تجارت مواد مخدر یک ریسک بسیار خطرناک است و جز ضرر و زیان و انواع آسیب های اجتماعی، سود دیگری برای جامعه استان تا کنون نداشته است.
همچنین امیدوارم که مسئولین استان سیستان و بلوچستان و نیز کشور؛ برای اشتغال جوانان این استان پهناور که دارای مردمانی غیور و وطن پرست اند، هر چه سریع تر چاره ای بیاندیشند تا جوانان این سامان، بیش از این، به سمت شغل های خطرناکی همچون فروش و حمل مواد مخدر گرایش نداشته باشند، تا خود و جامعه انسانی را گرفتار انواع آسیب های اجتماعی نکنند!

خبرهای مرتبط

نظرات کاربران

0 نظر
امتیاز خبر:
(0)
دیدگاه‌ها پس از بررسی منتشر می‌شوند. لطفاً از ارسال توهین، تبلیغات و اطلاعات شخصی خودداری کنید.
لینک مستقیم