ترمیم استخوان به روش سنتی بلوچی/ این روش 500 سال سن دارد
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی میارجل؛ پنجشنبه ۱۶ مرداد بود و هوا نسبت به روزهای گذشته گرمتر شده بود. خورشید با نهایت سخاوتمندی در آسمان خودنمایی می کرد. برای انجام کاری ضروری با وجود گرمای شدید مجبور به ترک منزل شدم و مدتی هم می شد که ذهنم درگیر یافتن سوژه ای مناسب برای سایت میارجل بود. هنگامی که به خیابان اصلی نزدیک شدم ، عابری نظرم را جلب کرد.یک نوجوان ۱۵ تا ۱۶ ساله با لباس بلوچی سفید رنگ به کمک یک عصا و شخصی مسن تر که همرنگ نوجوان لباس سفید پوشیده بود و به رسم مردان بلوچ شالی را بر شانه انداخته بود که به ظاهر پدرش می بود راه می رفت.وقتی به پای نوجوان دقت کردم متوجه باندی که اطراف مچ پایش بود شدم.کاملا مشخص بود که این نوجوان دچار شکستگی از ناحیه مچ پا شده است اما درمانی که انجام داده بود درمان پزشکی نبود و درمان سنتی بلوچی بود.ناگهان فکری مثل جرقه به ذهنم زد و گفتم سوژه ای که دنبالش بودم را یافتم و بعد از انجام کاری که به قصد آن منزل را ترک کرده بودم به منزل برگشتم و مقدمات تهیه گزارش را فراهم کردم.
دوران کودکی شروع شیطنت ها است
وقتی مشغول تنظیم گزارش ترمیم استخوان برای سایت خبری میارجل بودم یاد خاطره ای افتادم که در رابطه با برادرم بود و مرتبط با موضوع گزارشم بود.به دیدن برادرم رفتم و از ایشان خواستم تا برایم از آن اتفاق ناراحت کننده بگوید.کمی بعد از شنیدن درخواستم تعلل کرد گویا به خوابی چند ثانیه ای فرو رفته باشد،چندباری صدایش زدم تا از فکر بیرون آمد و جرعه ای از چاییش را سر کشید و بعد برایم اینچنین تعریف کرد.
زمین خاکی که زمین بازی ما بود و هر روز به امید آن از منزل بیرون می آمدیم
یادم می آید وقتی که حدودا ۱۱یا ۱۲ ساله بودم داخل یک زمین خاکی که از آن بعنوان زمین بازی فوتبال استفاده می کردیم مشغول بازی با بچه های محله بودم. نزدیک به غروب بود که یکی از پسر بچه ها ایده کشتی داد و من به همراه یکی از دوستانم که تقریبا هم سن و سال بودیم، برای اینکار انتخاب کرد.با کمی مخالفت در نهایت راضی شدم و بعد از اینکه دور تا دورمان را خلوت کرده و زمین بازی شبیه میدان کشتی شد.من و دوستم با هم گلاویز شدیم و مشغول کشتی گرفتن از هم بودیم اندک زمانی از شروع مسابقه نگذشته بود که ما دو نفر شبیه مار به هم پیچیده بودیم که یک دفعه صدایی شبیه یک تق از دستم بلند شد چون بدنم گرم بازی بود فقط احساس کردم دیگه نمی توانم دستم را کنترل کنم و حس درد نداشتم، با اینحال ترسیده بودم و فریاد زدم که ولم کن دستم شکست،
وقتی من را رها کرد به دستم نگاهی انداختم و فهمیدم بله واقعا دستم شکسته است و از ناحیه ی آرنج استخوانش جدا شده بود.
لحظات دلهره آور که مرا از ترس در جای خودم میخکوب کرده بود
برادرم با حالت شوخی رو به من کرد و گفت سرت را بدرد نیاورم و برای دادن استراحتی کوتاه به خود، استکان چاییش را تا آخر سر کشید و چند ثانیه ای مکث کرد واینچنین به بازگوی خاطراتش پرداخت، با ترسی که توام با درد بود به سمت خانه رفتم ،مادر به هنگام دیدن دستم جیغ کوتاهی کشید و به سمتم دوید و پدرم را با صدا زد،همه اهل منزل به سمتم دویدند .مادر که مدام اشک می ریخت و از نگرانی نمیتوانست روی پاهایش بایستد در کنار نشست. خلاصه به توصیه فامیل هایمان که گرگ باران دیده بودند،من را سریعا به اورژانس و قسمت رادیولوژی بردند تا از آرنج دستم عکس بگیرند و مطمئن شوند که استخوان شکسته است.
لال بخش طبیب معروف در زمینه ترمیم استخوان بود
وقتی نتیجه رادیولوژی آمد به توصیه یکی از اقوام و به همراه پدر و دایی بزرگ و مادر به روستای توردان از توابع شهرستان بمپور ، رفتیم. به پدر گفته بودند که شخصی به نام لال بخش مهارت خاصی در ترمیم استخوان شکسته دارد و با یکم فاصله فامیل حساب می شود ، خلاصه ما هم همه ی کارهای مربوط به رفتن روستا را انجام دادیم و با پیکان سفید دایی که تازه خریده بود به سمت روستا رفتیم. من از شوق اینکه سوار ماشین دایی هستم برای چند لحظه ای درد را فراموش کرده بودم .پدر با کمی پرس و جو از اهالی روستا ، منزل لال بخش را پیدا کرد وقتی به درب منزل ایشان رسیدیم درب حیاط نیمه باز بود و پسر بچه ها مشغول تیله بازی بودند و صدای خنده هایشان تا چند فرسخی شنیده می شد.به سمتشان رفتیم و پدر جویای لال بخش شد.یکی از پسربچه ها که بعدا مشخص شد نوه پسری ایشان است دوید به سمت منزل و بعد از چند دقیقه ای برگشت و ما را به داخل دعوت کرد.پدر و دایی با سر دادن ندای یا الله وارد حیاط منزل شدند تا اهالی منزل از ورود مهمان غریبه به داخل حیاط خانه با اطلاع شوند.
اتاقی قدیمی از خشت وگِل با ترک هایی که هر کدام حرفهای بسیاری برای گفتن داشت.
با راهنمایی پسر بچه که سرتا پایش را به هنگام بازی خاکی کرده بود و چهره معصومانه اش را با خنده آذین بسته بود وارد اتاقی که در انتهای حیاط بود و در مجاورت منزل اصلی ایشان قرار داشت،شدیم. آن موقع ها اکثر خانه های روستایی از خشت و گِل بودند . ترک های روی دیوارها نشان از سال های سختی را داشت که تحمل کرده اند و استواری خود را شبیه کوه نگه داشته اند.فقر و محرومیت در آن سالها به وضوح به چشم میخورد.
ورود لال بخش برایم خالی از ترس نبود
بعد از چند لحظه کوتاه صدای بهم خوردن لیوان ها به اتاق نزدیک شد و لال بخش به همراه پارچ آب و لیوان وارد اتاق شد.پدر و دایی به احترام ایشان از جایشان بلند شدند و به یکدیگر دست دادند و سلام و احوالپرسی کردند و بعد از چند لحظه پدر خود را معرفی کرد و لبخند لال بخش از دیدن فامیل هایی که تا آن زمان از وجودشان بی اطلاع بود از نظر ما پنهان نماند. با همان تبسمی که بر چهره اش نقش بسته بود به صورتم نگاهی انداخت.
لال بخش وقتی ترس درون چهره مرا دید از جاییش بلند شد و روبه رویم نشست . من هم دستم را به سینه ام چسبانده بودم و نمیتوانستم تکانش بدهم و او با بی رحمی تمام دستم را راست کرد و به سمت خودش کشید و منم که بچه سال بودم فریاد می زدم
و لال بخش در ذهن من بعنوان یک شخص بی رحم جای گرفته بود به صورت پدرم نگاهی کوتاه انداخت و گفت دست و پایش را محکم نگه دارید تا تکان نخورد،مادر که طاقت دیدن آن صحنه را نداشت با گریه از اتاق بیرون رفت و در را پشت سرش بست .
جا انداختن استخوان آرنج و ترمیم سنتی با روغن مار
یک بطری کوچیک که محتوایش تا نصفه روغن مایع بود، آورد که بعدها من فهمیدم آن روغن مار بوده است که ایشان بر روی دستم ریخته و شروع به ماساژ دادن آن قسمت کرد, نزدیک به ۲۰ تا ۳۰ دقیقه دستم را ماساژ داد کم کم از شدت درد رو به بیهوشی می رفتم که در این موقع ماساژ را متوقف کرد و یک ظرف دربدار را در کنارش قرار داد و از درونش ضمادی را که از قبل آماده کرده بود بیرون آورد به بلوچی به ضماد هِیک روُدَن(تخم مرغ و یه چیز دیگه) می گویند، و آن را به دستم مالید و پنبه رویش قرار داد گذاشت ،دقیق یادم هست که هشت عدد چوب نخل(مَچ) که قشنگ برش خورده بودند و یک طرفشان صاف مثل کف دست بود و یه طرف دیگه برجستگی داشت را آورد و تک تک کنار هم روی دستم قرار داد تا دستم به صورت راست بماند و استخوان ترمیم شود بعد گاز استریل دور تا دور دستم را پیچاند و با یک پارچه ی تمیز رویش را بست و در آخر کار یک قلاب درست کرد و دور گردنم انداخت تا دستم را داخل آن بیندازم که به کمک قلاب کمتر تکان بخورد و اظهار داشت با این کار زودتر ترمیم می شود.
با تمام شدن حرفهایش گفت تحقیقاتی در مورد انواع روش های سنتی برای ترمیم استخوان در این سالها داشته ام که اگر مایل باشی برایت خلاصه ای از نتایج تحقیقاتم را میگویم و من با کمال میل پذیرفتم.
ترمیم استخوان به شیوه سنتی بلوچی
در گذشته که دکتری برای درمان بیماریها و شکستگی ها نبود و تنها طبیبان اندک شماری در بلوچستان مشغول مداوای بیماران بودند.با وجود انواع بیماری های واگیردار و نبودن واکسن،اغلب بیماران در حین مداوا فوت می شدند.گاهی هم بیماری که دچار شکستگی سختی می شد و اگر به طبیب ماهری مراجعه نمیکرد در حین مداوای طبیب ناشی جان خود را از دست می داد.از این رو اشخاص سعی بر آن شدند تا طبابت را در کنار افراد ماهر بیاموزند و به فرزندان خود نیز آموزش های لازم را بدهند تا کمتر افراد بیگناه در هنگام اتفاقات ناخوشایند ، جان خود را از دست دهند.طبیبان سعی بر آن داشتند تا شیوه های درمانی متعدد را مورد آزمون قرار دهند. یکی از انواع روش های درمان، در مورد شکستگی و یا ترک خوردگی استخوانها بود.
بررسی راهکارهای برای جلوگیری و ترمیم استخوان
ترمیم شکستگی استخوان درمان های متعددی دارد که یکی از مهمترین راههای پیشگیری بهتر برای درمان افراد شامل تغذیه سالم و مفید فرد می باشد.درمان های تکمیلی در مورد ترمیم شکستگی از جمله فصد یا حجامت ،ترکیبی از داروهای گیاهی به عنوان ضماد و چاله کردن و یا به اصطلاح بلوچی چُل کردن می باشد.این روش ها که در گذشته به علت نبودن پزشک عموما مورد استقبال قرار می گرفت می بایست زیر نظر طبیبان آگاه و کار آزموده ای انجام می گرفت.طبیب با توجه به نوع مشکلی که برای فرد پیش آمده بود، راهکار مناسب را ارائه میداد.ترمیم استخوان به شیوه های گفته شده عملا موفقیت آمیز می باشد و بیمار بعد از گذراندن دوره درمان و نقاهت سلامتی خود را به صورت کامل به دست می آورد.استخوان ها به صورت طبیعی قدرت بازسازی و ترمیم را دارند با این حال محدودیت هایی در روند بهبود وضعیت جسمانی فرد وجود دارد.
فصد و حجامت
انواع و اقسام روش برای انجام حجامت وجود دارد که در مواقع بخصوصی و برای درمان بیماری های خاص انجام میشود اما عام ترین روش که به هنگام شکستگی استخوان انجام میشود به گونه ای است که موقع شکسته شدن استخوان خون و یا خونابه در زیر پوست جمع شده باشد و اگر خارج نشود امکان عفونت و یا آسیب رسیدن جدی به فرد شود که گاهی به از دست دادن عضو آسیب دیده منجر می شود.
حجامت را با خواندن آیاتی از قرآن و شروعش را با گفتن بسم الله الرحمن الرحیم انجام می دهند.یک عدد تیغ تمیز و بهداشتی که برای انجام حجامت طبیب در نظر میگیرد و با زدن ضربه هایی به سطح پوست و بعد قرار دادن یک وسیله برای بادکش کردن خونابه ای که در موضع جمع شده است را به بیرون خارج میکند و برای انجام ترمیم سریع پوست مقداری عسل در موضع مورد نظر قرار می دهد و از فرد بیمار تقاضا می شود که به مدت چند روز از برخورد آب با سطح حجامت شده ممانعت به عمل آورد در غیر این صورت امکان عفونت در موضع تشدید می گیرد.در موارد دیگری نیز طبیبان بیماران را به حجامت توصیه میکنند و عقیده بر این دارند که خون کثیف از بدن خارج میشود.
پمادی که برای ترمیم استخوان سنتی استفاده می شود شامل داروهای گیاهی می باشد.
برای تهیه این ضماد نیاز به داشتن اطلاعاتی در مورد داروهای گیاهی برای درمان بیماری ها است.بعضی از شکستگی های استخوان در قسمتی از بدن رخ می دهد که نمیتوان آتل بندی کرد و تنها با مصرف مداوم جوشانده های گیاهی و خوردن مواد مغذی برای بدن مداوا می شود.مثلا شکستگی که در قفسه سینه انسان رخ می دهد.برای تهیه ضماد باید سری به عطاری محل بزنیم و داروهای مناسب رو تهیه کرده و برای طبیب ببریم تا طبیب برای شکستگی استفاده کند.داروهای مورد نظر شامل اَروَگ، رودَن و تخم مرغ هست.
برای زخم های باز از اَروَگ و برای زخم های بسته از رودَن و تخم مرغ استفاده میکنیم البته نیازی به تکه های چوب و باند و چسب برای نگه داشتن استخوان تا در صورت تحرک بدنی فرد آسیب نبیند و محکم بماند استفاده می شود.
در رفتگی استخوان جزو اتفاقاتی است که برای اکثر اشخاص پیش می آید.کشش ناگهانی عضوی از بدن باعث جابه جایی استخوان و دردهای شدید میشود.در ظاهر ممکن است متوجه آسیب در شخص نشوید اما اگر محل آسیب دیده را لمس کنید متوجه فرورفتگی خواهید شد و در نتیجه طبیب با مهارت خاصی استخوان را جا انداخته و با تکه هایی از چوب و باند و گاها استفاده از ضماد سعی در محکم داشتن محل آسیب دیده می شود.

چاله کردن بیمار یکی از روش های ترمیم است
یک چاله به اندازه قد بیمار بر روی زمین مسطح میزنند تا شخص بیمار بتواند درون چاله دراز بکشد اما قبل از آنکه شخص بیمار وارد چاله شود درون چاله آتش روشن می کنند و بعد داخل آن را خالی کرده و داخل آن را با گیاه مورد نظر می پوشانند و بیمار لباس های خود را بیرون کرده و بصورت برهنه وارد چاله می شود و دراز می کشد . بر رویش یک عدد لحاف می اندازند و کامل بدن او را می پوشانند تا عرق کند و بر این عقیده هستند با عرق کردن بیماری از بدنش خارج می شود. روش دیگر برای این کار در خود طبیعت موجود است و آن رفتن به دریا و استفاده از شن های ساحل دریا می باشد.برای اینکار مردم بومی عقیده بر آن داشتند به هنگامی که اشعه های خورشید زمین را در بر نگرفته و هوا گرگ و میش میباشد به لب ساحل بروند و چاله ای به طول قد شخص حفر کنند و شخص بیمار را درون چاله قرار دهند و بر روی بدنش شن های ساحل را بریزند و به نوعی چاله را پر کنند و ساعتی را به همان صورت استراحت کند تا مواد معدنی که درون شن ها وجود دارد به بدن شخص بیمار نفوذ کند و به آن سلامتی را هدیه دهد.بعد از گذراندن یک الی دو ساعت شن ها را به کنار زده و از چاله بیرون بیاید و بدن خود را با آب دریا بشورد.
زمان بهبودی به قدرت بدنی و سن شخص بیمار بستگی دارد.
با توجه به نبود پزشک در گذشته و درمان سنتی که بر روی افراد انجام می شود زمان بهبودی و مداوای کامل فرد گاهی ماهها به درازا می کشید و شخص با سختی های زیادی دوران نقاهت را می گذراند .برخی از روش های درمان شگفت انگیز هستند و داروهایی که استفاده میشود در بدن در محل آسیب دیده متمرکز می شود و در نتیجه بهبودی سریع تر را برای بیمار فراهم می کند.البته در بعضی از نظرات اطبا اختلاف سلیقه های وجود داشته است.بعضی از اشخاص با توجه به قدرت جسمانی بالایی که طی فعالیتهای خاصی داشته اند روند بهبودی از سرعت بالایی برخوردار است و در بعضی از اشخاص که بر عکس از بنیه ضعیفی برخوردارند و دوره درمان زمانبر می شود. در نهایت توسط تلاش های طبیب و خود شخص بیماری از بدن ایشان رخت می بندد.
برادرم با دقت خلاصه ای از تحقیقاتش را در اختیارم قرار داد و برایم جالب بود تا در گزارشم سخنان ایشان را جای دهم تا شما میارجلی های عزیز با این شیوه های سنتی که اکنون کمرنگ شده اند و مردم روی به انواع شیوه های درمانی مدرن آورده اند را آگاه کنم.
نظرات کاربران