روایتی از دو اسطوره ابتر زمین ایرانشهر/ دکتر زرین و پهلوان بیحارزهی خدمات ارزنده ای برای جامعه بلوچ
مرحوم پهلوان حمید بیجارزهی متولد ازروستای ابتر شهرستان ایرانشهر از جمله ورزشکاران نامی شهرستان ایرانشهرمیباشند که در ایام نوجوانی با توجه به علاقه و اشتیاق به ورزش و عدم امکانات روستای ابتر همیشه به شهرستان ایرانشهر تردد میکردندتا از امکانات استادیوم ایرانشهر برای ورزش کردن استفاده کنند. در واقع ورزش مورد علاقه ایشان بدنسازی و پرورش اندام و وزنه برداری بود که در آن ایام با جرات میتوان گفت که از جمله ورزشهایی بود که کمتر در سطح شهرستان به آن توجه میشد و استانداردهای خاصی نداشت و افراد محدودی روی آن تسلط داشتند.ایشان رفته رفته بیشتر به این ورزش علاقمند میشدند و تا جایی که گاهی اگر به خاطر ایام مدرسه یا شرایط دیگر نمیتوانستند به شهر بیایند با روش سنتی در حیات منزلشان در اتاق بدون سقفی که خودش به کمک برادرانش با برگهای نخل خرما سقفی درست کردند و با حلب روغن نباتی در سایزهای مختلف با ریختن بتن و قرار دادن میله آهنی در وسطشان اولین وزنههای باشگاه خانگیاش را ساختند و در نهایت یک آینهای بزرگ که انگیزهای برای دیدن رشد خودش بود در این مدت در باشگاهش قرار داد. وقتی که با سماجت تمام هم در باشگاه خانگیش و هم در شهر ورزش را با جدیت دنبال میکرد کم کم شروع به تهیه کتابهای آموزشی این رشته ورزشی کرد و تاحداقل امکان برای روحیه دادن به خودش پوسترهای ورزشکاران جهانی این رشته را در دیوارهای خانه نصب کرد.اما هرچی شوق و اشتیاق او بیشتر میشد قضاوتهای مردم روستا و شهر در برابر زیرا که این ورزش هنوز برایشان درست و حسابی جا نیفتاده بود باری مادر ایشان چنین تعریف میکرد که همسایهها و فامیل میگفتند پسرت را به دکتر نشان بده این حرکتش هم بیشتر میشد زیرا که چه کسی گذاشتن این همه بار سنگین بر دوشش را ورزش مینامد یا هنگامی که در شهر قدم میزد و رفته رفته اندام ورزشکاری او که نماد بدنسازان بود جلب توجه همه را جلب میکرد و به شوخی در خیابان میگفتند آیا هندوانه زیر بغلت گذاشتی اما او چنان صبور بود که با لبخند از کنار همه این نیش و کنایهها میگذشت.شاید پشت این نیش و کنایهها هدف بزرگتری نهفته بود که بعدها نه تنها در کل روستای ابتر و شهرستان ایرانشهر بلکه در کل کشور و فراتر از مرزها یعنی کشورهای دیگر غوغا به پا کرد.غوغایی که تا آخرش را ندید ولی نامش جاودان ماند. وقتی که او درسش را تمام کرد و تقریباً یک ورزشکار نیمه حرفهای شده بود حدود دو سالی را مجبور بود به خاطر برادر بزرگترش به شهرهای دیگر سفر کند ولی برای اینکه اندام و تعادل ورزشی خود را حفظ کند همه جا با خود این وزنهای دست ساز خانگی اش را میبرد که باز هم مردم او را بیشتر از قبل قضاوت میکردند،تا اینکه تصمیم نهایی خودش را گرفت و با برادر کوچکترش در منزلی که در شهر داشتند تصمیم گرفت زندگی کند و مطالعه خودش را در زمینه این ورزش بالا ببرد و بیشتر روی آن تمرکز کند.ازبخت قضا هم یک باشگاه بدنسازی در شهرستان ایرانشهر تاسیس شد که باعث شد او به صورت تخصصی در آن آموزش ببیند و با وسایل استاندارد و به روز آنجا حرفهای کار کند چنان مصمم و پرتلاش ادامه داد که مدیر باشگاه او را به عنوان مربی آن باشگاه استخدام کرد و این شد روزنهای برای یاد گرفتن مربی گری و اخلاق ورزشی در محیط مربوط به آن او به سرعت پیشرفت کرد و توانست سریع نامی در دل اهالی ورزشی شهرستان ایرانشهر به عنوان مربی جوان از خود به جای بگذارد.بعدها با توجه به شرایط با چند نفر از دوستانش که همکلاسیهای دوران مدرسه او در شهر بودند مشورت کرد و تصمیم به تاسیس باشگاه مستقل برای خودش کند و آنجور که سلیقه ورزشی خودش بود در آنجا کار کند چنانچه دوستش جناب آقای امید اکوان که خود از فرهیختگان ورزشی و استاد تربیت بدنی دانشگاه ایرانشهر هستند تعریف میکند:آن روز یکباره راجع به تاسیس باشگاه با ما مشورت کرد و همه یکباره با خوشحالی پیشنهاد دادیم چه خوب که در سطح شهرستان ایرانشهر باشگاهی با نام خودت یعنی باشگاه بدنسازی حمید تاسیس کنی زیرا که بهترین تصمیم برای شهر مان و جوانانش است.او بعد این تصمیم همراه دوستش بدون اطلاع خانواده که مبادا دوباره قضاوت شود به تهران سفر کرد و کلی مراحل تهیه وسایل و شرایط گرفتن مجوز را پیگیری کرد و با کلی امید به ایرانشهر برگشت و خبرش را اول به خواهر بزرگش و بعد برادر بزرگش داد و سریع توانست آنها را قانع کند،زیرا که آنها به تلاش و پشتکار او و خصوصاً علاقه او به این ورزش مطمئن بودند زیرا که عملگرایی را در او دیده بودند و اطمینان داشتند که او میتواند.
در کمتر از یک سال او و برادر بزرگترش جناب آقای احمدرضا بیجارزهی که خود از رزمندههای جنگ تحمیلی عراق و ایران بود با رفت و آمدها به تهران و پیگیری در ایرانشهردومین باشگاه بدنسازی شهرستان را با عنوان باشگاه بدنسازی و پرورش اندام حمید را تاسیس کردند. در همان بدر شروع کار باشگاه آوازه آن سریع در شهر پیچید و پر از ورزشکاران علاقمند شد و شاهد حضور افراد فرهیخته و اهل دانش مثل پزشکان و کارمندان حوزههای مختلف که به خاطر شرایط کاری تحرک خاصی نداشتند و برای جبران آن به باشگاه حمید میآمدند بودند و این نشان مدیریت و رعایت اخلاق ورزشی استاندارد بود.بعد آن باشگاه حمید مربیان جدیدی را پرورش داد و در رشتههای مختلف این ورزش مسابقات مختلفی برگزار کرد و توانستند مدالهای مختلفی در سطح استان و کشور و نهایت آسیایی کسب کنند از جمله ورزشکاران نامی این باشگاه به قویترین مرد ایران آسیا یعنی آقای محمدرضا تازه رو و همچنین خواهرزاده خود مرحوم پهلوان حمید بیجارزهی یعنی آقای ابراهیم پرویزپور که از بدو نوجوانی تا به الان با گذاشتن وقت به صورت آکادامیک و تحصیل تخصصی در رشته تربیت بدنی تا مقاطع بالای علمی و با چندین دوره قهرمانی آسیا در رشته پاور لیفتینگ یعنی وزن برداری قدرتی که باشگاه حمید بنیانگذار این رشته ورزشی در سطح ایرانشهر بوده است یاد دایی پهلوانش را زنده و گرامی بدارد. جالب است بدانید نه تنها این دو عزیز ورزشکار بلکه کلی ورزشکار مهم که پایههای این رشته ورزشی را در سطح این شهرستان نگه داشتهاند هم اکنون در جامعه ورزشی ایرانشهر میدرخشند و در میان آنها خیلیها به صورت مستقل الان باشگاه تاسیس کردهاند که نتیجه مستمر ثمر بودن این حرکت درست مرحوم.پهلوان حمید بیجارزهی بوده است. حرکت شایسته و قابل ستایش دیگر مرحوم پهلوان حمید بیجارزهای در قبال این باشگاه و مردم شهرستان ایرانشهر هنگام اوج کار باشگاه ایجاد پروژه شخصی و خودجوشی بود که در آن تا جای توان سعی داشت در سطح شهر با مردم مختلف و خصوصاً جوانانی که به اعتیاد دچار شده بودند یا به هر دلیلی به راههای.ناهنجارکشیده شده بودند تشویق و دادن انگیزه برای ترک آن مسیرها و ترغیب به ورزش کردن بود و حتی برای قشری که توان پرداخت شهریه باشگاه ورزشی را نداشتند.به صورت رایگان امکان استفاده از خدمات باشگاه را گذاشته بود که بعد از مرگ نابهنگام ایشان که معیشت الهی بود افراد گمنامی خود.خود را معرفی میکردند که از کمک و راهنمایی این عزیز اکنون زندگی برای خود دست و پا کردهاند و عامل اصلی آن را تشویق و ترغیب مرحوم پهلوان حمید بیجارزهای میدانستند. ایشان در اوج جوانی در سن ۳۲ سالگی در سال ۱۳۸۸ به عنوان یک کارآفرین جوان در حوزه ورزشی و تحویل جمعی از نخبگان ورزشی شهرستان به جامعه بود که در سطح استانی و کشوری و فرا کشوری پیش بروند ولی درنهایت بر اثر تصادف جان خود را تسلیم پروردگار کردند و آنچه که از این پهلوان با مرام در اطلاعیه پس از مرگ آن باقی ماند نصب پوسترهای ایشان با جمله اصول اخلاق و جوانمردی پهلوان حمید و تابلوی نام آشنای باشگاه بدنسازی حمید در شهرستان ایرانشهر است.و آری یادمان باشد پهلوانان هرگز نمیمیرند همانطور که نام ایشان همیشه در یادها باقی مانده است.
مرحوم دکتر محمد اکبر زرین متولد سال ۱۳۴۴ از روستای ابتر شهرستان ایرانشهر بودند.ایشان دوره ابتدایی و راهنمایی را در خود روستای ابتر و دبیرستان را در شهرستان ایرانشهر تمام کردند و در سالهای اول فعالیت شغلی خود در حوزه بهداشت کار دهان و دندان کارمیکردند که بعدها در سال ۱۳۸۲ در مقطع دکترای دندانپزشکی موفق به فارغ التحصیلی شدند. علاقه ی بسیار زیادی به حرفه خود داشتند و در زمینه شغلی خود فردی موفق در سطح استان شناخته شدند که ۸ سال مدیریت شبکه بهداشت و درمان ایرانشهر و سه سال ریاست بیمارستان این شهرستان و حدود ۲ سال مدیریت مرکز فوریتهای پزشکی این دانشکده را بر عهده داشتند. خدمات دکتر زرین نیز ،ساخت ساختمان دانشكده علوم پزشكي ايرانشهر،تلاش و پيگيري براي افتتاح بال دوم بيمارستان ايران ،تجهيز بيمارستان ها به آمبولانس،تعمير و تجهيز بحش nicu،ساخت و راه اندازي 8 واحد مسكوني براي پزشكان متخصص،راه اندازي بخش دياليز با 12 تخت،افزايش 18 تخت Icu،مجهز كردن آزمايشگاه اورژانس خاتم به دستگاه هاي مدرن روز دنيا،راه اندازي 10 مركز بهداشتي و درماني روستايي در شهرستانهاي ايرانشهرو دلگان ،تصرف و برگردانندن 20 هتكار زمين شهردراز با حضور در چندين جلسه داداگاه،پيگيري 400 هتكار زمين جهت پرديس دانشكده علوم پزشكي و مجتمع رفاهي آموزشي و اداري،تجهيز ناوگان حمل و نقل با هماهنگي ومساعدت دكتر شكيبا رياست محترم دانشگاه علوم پزشكي زاهدان،افزايش 15 پايگاه بين جاده اي اورژانس 115،به لحاظ اخلاقی ایشان روحیه خدمتگزاری به مردم را داشتند و همیشه با چهرهای باز و مهربان از بیمارانشان استقبال میکردند. جوانان زیادی در شهر خصوصاً در روستای زادگاهشان ابتر از پند و نصیحتهای درست ایشان خاطره دارند که همه از راستی و درستی شخصیت ایشان بوده است. عشق به خدمت در ایشان چنان شکوه آفرین بود که نانوایی زرین در زادگاهشان ابتر از جمله خدماتی است که به یادگار گذاشتندو مردم روستای ابتر و حتی روستای همجوار آن بابت آن تا به امروز شکرگزار هستند. مرحوم دکتر محمد اکبر زرین سالهای آخر عمر خود را با توجه به اینکه با بیماری کلیوی دست و پنجه نرم میکردند هرگز از خدمتگزاری دست نکشیدند و با عشق به شغل شریفشان ادامه دادند و الگوی بزرگی برای جوانان و دیگر مردم شهرستان ایرانشهر به خصوص روستای زادگاهشان ابتر شدند،زیرا که نماد ابدی تلاش و پشتکار را از آن خود کردند. در یکی از ویدیوهای به یادگارمانده از مصاحبه هایش، ایشان چنین عنوان میکند: (آخرین باری که از ته دل خندیدم تولد نوه ام بود وآخرین باری که ازته دل گریه کردم مرگمادرم در سال ۱۳۸۴ بود) روحشان شاد و یادشان گرامی
نظرات کاربران