ماجرای پارادوکسی عجیب در دل بلوچستان؛ آب ها چه می شود+ فیلم
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی میارجل؛ حسام جهاندیده با انتشار این دو کلیپ نوشته است: تضاد و پارادوکس هایی که همواره گریبان مردم بلوچ را گرفته است
این دو کلیپ را مقایسه کنید
اولی زجر،زحمت و زجه کودکان بلوچ هست در نبود آبی برای آشامیدن که با اندام نحیف خود گالن و بانکه های سنگین و خارج از توان تحمل را به دوش می کشند تا شیب تند راه رود به خانه را هر روز طی کنند
باری که بر دوش می کشند علاوه بر فشار و سنگینی سربالایی ، آثاری غیر قابل جبران بر تن این کودکان معصوم می گذارد
کودکانی که کودکی نکرده خیلی زود پیر می شوند
زندگی در مناطق روستایی و عشایری بلوچستان و حتی برخی شهرها بر این کودکان چنان سخت می گذرد که ریز شدن به عمق محرومیت ها و عدم توسعه یافتگی و عدم برخورداری از ابتدایی ترین امکانات و حداقل ها در هر منطقه ، چالش های بزرگی پیش روی کودکان مناطق مختلف بلوچستان گذاشته است.
در یک نقطه کودکان آب را از دهان گاندو بیرون می کشند و در منطقه دیگر هوتک کودکان را به کام خود میکِشد و می کُشد.
در جای دیگر چنین مسافت کوهستانی یک تا چند کیلو متری را برای پر کردن گالنی آب هر روز می روند و این واقعیت فصل های بیشماری با چهره های گوناگون در کل جغرافیای بلوچستان ادامه دارد ، واقعیتی که درک آن برای کودکان تهران ،تبریز مشهد شیراز و سایر کلانشهر ها، مشکل است و به قصه می ماند ، چونکه در مناطق برخوردار اولویت زندگی برای ان کودکان تامین آب خانه کپری و خشت گلی با معمولی ترین وسایل تهیه شده از دل طبیعت نیست،
براستی تفاوت بین این کودکان و ان کودکان و سطح آرزو ها و رویاها و اهداف شان به اندازه بلوچستان است تا همان مقاصد بزرگ در ان دور ها و کودکی که برای اب چنین خطر می کند ،رویاهای یک کودک تهرانی را جدا از انکه نمی شناسد و بیگانه است بلکه دست نیافتنی هستند و..
دومین کلیپ ، آب های خروشان سیل آسای پس از بارندگی های موسمی بلوچستان هستند که در مقابل دیدگان این مردم به سرعت برق و باد می روند تا به مقصدی برسند که با رفاه ، آبادانی و رفع بحران های همیشگی بی آبی بلوچستان فاصله بسیار دارند
نصیب دریاهای شور می شوند یا از مرز های بلوچستان و میهن عزیزمان ایران خارج شده و کشور همسایه را سیراب می کنند ، حجم آب ها چنان بزرگ و یکباره پیس می آیند که عرصه وسیع رودخانه های پهن و عمیق بلوچستان برای این سیلاب ها تنگ میشود و هر آنچه پیش روی شان باشد در یک چشم بهم زدن خورد و خمیر می کنند و میشورند و می برند
روز بعد میبینی هیچ خبری از این سیلاب ها نیست و شادی های لحظه ای مردم بلوچ بخاطر باران در سرزمین خشکسالی زده که کمترین میانگین بارش سالیانه را دارند ، به ماتم و اندوه بدل میشود.


نظرات کاربران