سعیدعلی بزرگ‌زاده طنزپرداز پیشکسوت بلوچستان طنزی برای میار جل نوشت.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی میار جل؛ سعیدعلی بزرگ‌زاده نوشت: آن فرمانفرمای دربار چابهار، آنکه منصب حکومتیش هست والی شهر و فرماندار، آن دارای عنوان معاونی استاندار، آن که دارد خلق و خوی شیردلی، آن دارای جاه و مقام آمری، جناب عالیجاه مولانا رحم دل خان بامری.

 همو بود که شجاع بود جسور بود جاسر بود و به سبب جهد و ریاضت‌های فراوان، لقب او را بود فرماندار الفرمانداران، و بهر این کار همیشه می داد ضرر و تاوان شیخ ما می گفت کاش چابهار به جای شهرستان  مرکز  استان بودی و ما هم  بجای فرماندار، آن می‌بودیم️ ومی‌گفت کاش کران تا کران دیار،از جاسک تا راسک پیوست بودی با چابها  و می گفت اگر ما رییس ستاد کرونای  کشور می‌بودیم  در کار ، با آن ویروس منحوس همان می‌کردیم که با بازاریان منطقه ازاد کردیم اشکار، مریدان با شگفتی پرسیدند یا شیخ چه کردی  بگو گوهروار، فرمود رونق تعطیلی عطا کردیم آنها را دربازار،  تا تجار گرد ایند درخانه در بند وگرفتار، و شوند در این شهر و منطقه ماندگار ، وما بدین حیلت هم کنیم کنترل کرونا و هم جذب سرمایه گذار ، تا سرمایه انها نکند از اینجا فرار.

و می گفت کاش دشتیاری و کنارک هم  منطقه ازاد بودند و از این  تبار، و یا همچون منطقه ازاد داشتند با ما سر سازگار، تا با آنها  می‌کردیم در حل کرونا همین ابتکار، نقل است چو در نوروز ۹۹ کرونا در کشور شیوع پیدا نمودی وشدی پدیدار، پس شیخ ما فی البداهه رییس شبکه بهداشت چابهار  کردی عزل و برکنار، و گفتی ما ناکارآمدان را نداریم  تحمل در  کار ️ ودلیل آن داشتی  اگر وی را توانی بودی کرونا  به چابهار نیامدی در ماه دگر  و دانیم  که کرونا به چابهار خواهی آمد تو خود بنگر، پس او را توانی نیست در این سنگر ، و ما خود فرماندهی مقابله با ان بعهده گیریم از او بهتر  ️و  فرمان بداد که کلیه درب ها و ورودی های چابهار بند کنند، تا کرونا وکروناییان از آن ورود به شهر نکنند و همه پروازها به چابهار ممنوع و هواپیماها در آسمان، معلق داشتی و آویزان، تا به چابهار نیاورند کسان و مردم در خانه ها بندی نمودی، و همه بازار های شهر و پارک‌ها تعطیل نمودی وگفتی درختان در خانه قرنطینه شوند و به پارک‌ها نروند و داروغه را گفتی اگر درختان وگیاهان در پارک بینند، فوری آنها را  شاخ بن  از ته چینند و بسیار جریمه کنند و آب دریا فرمودی که  عقب رود و خشک، و ساحل عدم شود. و گفتی کرونا  را با شهر بی شهروند، همچون  صحرای بی اب و علف و بی بند کاری نباشد ، و امر کرد که هر کس وارد چابهار شود او را راه بندندو بزنند و فلک کنند ،  تا کسان سفر به چابهار و زراباد ودرک  نکنند ،و به مردم شهر هم  گفتی اگرتوصیه های بهداشتی گوش ندارید شما را  از شهر کنم بیرون و اخراج، و کارت شهر وندی از شما صلب گردد وتاراج ،و به کنارک تبعید کنم شما رالاجرم ولاعلاج.

 نقل است چو خواستی مشکل حاشیه نشینی چابهار حل کنی فرمان بدادی که بازار های منطقه ازاد تعطیل کنند پس از ان هر اتفاق در شهر می افتادی همان فرمان می دادی  چندانکه چو در شهرستان مشکل بی ابی پدید امدی همین نسخه تجویز کردی و چو  سیل بیامد باز هم.چندانکه بازاریان با بهت وحیرت  او را حکمت پرسیدند شیخ فرمودی  این را دو پیام است یکم انکه حرف مردی چون ما یک است  ،پس یک گویم ویک کنیم ، دویم چنان که ما معضل جهانی  کرونا در چابهار با تعطیلی بازارهای منطقه ازاد حل کردیم پس نیک دریافتیم سایر مشکلات  به مراتب کوچکتر ،  با تعطیلی این بازار ها حل خواهی شد سهل تر، پس این بکردیم. خواجه اکبری رییس جامعه بازاریان منطقه ازاد نقل کند که این گفته ما را چنان قانع امدی که پس از ان هر  مشکلی در چابهار  روی می دادی پیش از ابلاغ  حضرت شیخ ،ما  خود داوطلبانه بازارها تعطیل می کردیم که بلا از چابهار  همی گردانیم روایت است.

چو ویروس کرونا نادانسته و نا شناخته ریه شیخ  در گیر نمودی، دیدی که خود در ریه او  گیر نمودی پس از ان با حالی نزار دریافتی که با ابتلا  شیخ     عجب خبطی کردی و  فی البداهه  از بالین وی هراسان شدی گریزان ، و حال شیخ ما شدی خوبتر و از قبل هم  گشتی حتی بهتر ،چو پس از ان ویروس را پرسیدند که تو را حال چون است گفت ما خواجه  رها کردیم اما او ما را نی ، و قسم جلاله یاد بکردی که بنیاد ما در چابهار برکنی . شیخ المیر وشیخ المحمدی از مریدان بارگاه نقل کنند روزی با جناب آمر به بازدید شفا خانه شهر برفتیم و بخش کرونا مملو بودی از بیماران بدحال،  اما بیماران با دیدن شیخ فی الفورخوب می شدند  و سر حال، چنان  که سوی خانه ها ی خود می دویدندخوشحال ، چرا که ویروس کرونا از بیم شیخ،  بیماران رها همی کردی بی جنجال، واین مارا بس عجیب امد احوال، وارادت ما به حضرت شیخ دوصد چندان شد در حال . و چو سبب پرسیدیم فرمود که باید هفت شهر عشق طی کنید تا دریابید این حال.

و این کرامات شیخ  ما را بود و بس در این قیل وقال. چون نمکی در کار کرونای کشور بماندی ونقشه کرونای کل کشور بجز  ولایت چابهار قرمز و قرمز تر نمودی با خود گفتی کنون که از کس و واکسن کاری ساخته نبودی مگر از شیخ الشیوخ بامری  کمک گیریم پس فورا با موهبتی والی  ایالت  به چابهار نزد شیخ ما درامدی تا چاره کار جویا شدی وعرض نمودی یا شیخ ما را موهبتی فرما، شیخ فرمودی فردا بازایید تا شما را جوابی دهم .سپس آن روز و شب آن.

  روز، روزه بگرفتی و در حین عبادت‌، نکته‌ها دریافت کردی. و فردای ان روز  چو نمکی به بارگاه شیخ درامدی سئوال کردی یا شیخ چگونه  یک شبانه روز، روزه داری تواند شد، وی فرمود ما کردیم شد. همانطور که در کار، شبانه روز نشناسیم در روز‌ه‌داری هم شبانه روز ندانیم، و  حل بحران کرونا را ، روزه ای باشد شبانه روزی، که تا ان نگبریم  حل کرونا نتوانیم  چرا که با تعطیلی بلوک بازار دستفروشان  گرسنه شوندو تا ما حال انها با این روزه درک نکنیم، نتوانیم بر این  مشکل  چیره شویم. سپس  شیخ از روی کرامات در هوا دستی تکان بدادی و از غیب  مشتی  نمک از جنس ساحل طیس در دستان وی جمع امدی و ان نمک به  نمکی بدادی  وگفتی این نمک بسیار بساب و کمی از ان بچش وبقیه ان  با بالیگرد بر تمام خاک کشور و سرحدات بپاش، و انگاه او را سه چاره فرمود که  هر کدام توانستید انجام دهید یکم انکه در هر  شهر که شما را مشکل کرونا سخت باشد ابتدا منطقه ازاد تاسیس کنید و سپس بازار های ان تعطیل کنید دویم انکه بازار های منطقه ازاد چابهار بدانجا منتقل کنید و رونق اقتصادی  ایجاد کنیدو پس از ان  انها تعطیل کنید واگر این هم نتوانید پس سیوم شما را  هر کجا مشکلی پیش اید بازار های منطقه ازاد چابهار درهمینجا  تعطیل کنید به حکم خدا مشکل کروناحل همی خواهد گردد. نقل است نمکی و همراهان سخت گشتند شاد دل و دلشاد، و امیدوار سوی مرکز  کشور شدند رهسپار. شیخ الهوت از مریدان خاص که  نقش مرید اولی داشتی روایت کند  ، در اوانی که خواجه از چابهار  هجرت بکردی . ما را مشکلی امد پیش رویم ،  و ندانستم که چه جویم ،و هر چه بهر حل ان کاویدم، ما را حل  معما چاره نشد لاجرم، پس ان شب تا پاسی از شب تسبیح بگرداندم و با یاد شیخ، ذکر یا آمر بگفتم  چندانکه از خود بشدم و در ان حال و احوال. شیخ بر ما  ظاهر شد خندان خوشحال.  و فرمود ای هوت بهر این کار  بر دل غصه و زار راه مده ،چرا که در عهد ما چاره کار  در بازار  آمده. شیخ الهوت گوید با این اشارت شیخ، ناگاه اسم اعظم در گوش شنیدم،وکلید ونقشه راه بر کف دست حک بدیدم و  این گره کور  با قیچی از هم بریدم (رحم هم به امرالله)